|
ادبی ،عرفانی، اجتماعی و هنری
|
آرزو دارم زندگی ام اشکی باشد و لبخندی؛ اشکی که دلم را تطهیر کند و رازهای زندگی را بر من فاش سازد، و لبخندی که شکوه خدایان را در وجودم آشکار کند. اشکی که مرا در غم همه ی دل شکستگان جهان شریک سازد و لبخندی که نقش شادمانی هستی بر لبانم باشد.
من دوستی در درون خویش دارم. دوستی که در هنگامه ی غم، تسلایم می دهد. کسی که دوست خویش نیست، دشمن مردم است. کسی که به خویش اعتماد نمی کند، در یاس و ناامیدی می میرد. زیرا زندگی از درون می جوشد و از بیرون نمی آید.
من برای گفتن حرفی به میان شما آمده ام و آن را خواهم گفت. اگر مرگ مجالم ندهد تا آن را بگویم، فردا گفته خواهد شد. زیرا فردا همه ی رازهای دفتر جاودانگی فاش خواهند شد.
((جبران خلیل جبران))