تبليغاتX
شمس پرنده - دلتنگی ها
ادبی ،عرفانی، اجتماعی و هنری

آرزو دارم زندگی ام اشکی باشد و لبخندی؛ اشکی که دلم را تطهیر کند و رازهای زندگی را بر من فاش سازد، و لبخندی که شکوه خدایان را در وجودم آشکار کند. اشکی که مرا در غم همه ی دل شکستگان جهان شریک سازد و لبخندی که نقش شادمانی هستی بر لبانم باشد.

من دوستی در درون خویش دارم. دوستی که در هنگامه ی غم، تسلایم می دهد. کسی که دوست خویش نیست، دشمن مردم است. کسی که به خویش اعتماد نمی کند، در یاس و ناامیدی می میرد. زیرا زندگی از درون می جوشد و از بیرون نمی آید.

من برای گفتن حرفی به میان شما آمده ام و آن را خواهم گفت. اگر مرگ مجالم ندهد تا آن را بگویم، فردا گفته خواهد شد. زیرا فردا همه ی رازهای دفتر جاودانگی فاش خواهند شد.

((جبران خلیل جبران))

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:4  توسط علی صمصامی  |