|
ادبی ،عرفانی، اجتماعی و هنری
|
1- «پذیرش»: اولین و مهمترین ویژگی یک انسان «روانسالم» است. یک انسان به طور کامل روانسالم، از پذیرش بالایی برخوردار است، پذیرشی در حد تسلیم بودن.
الف- پذیرش خود، همانگونه که هست.
ب- پذیرش دیگران (همسر، فرزندان، پدر و مادر، اعضای خانواده، همکاران و...) به همان شکلی که هستند. ما را سعی میکنیم تا دیگران را آن طوری که میخواهیم، بسازیم و یا به شکلی تغییر دهیم. ما نیامدهایم تا کسی را بسازیم و تغییر دهیم، ما آمدهایم که خود را بسازیم.
پ- پذیرش شرایط (شرایط خانوادگی، مالی، تحصیلی، فرهنگی، اجتماعی، زیستمحیطی و...) باید به این باور برسیم که «همین است که هست.» باید یاد بگیریم که با آنچه که هست، چگونه کنار بیاییم.
ج- پذیرش درد (پذیرفتن درد، گرفتاری، بیماری، مشکل و...) نباید با هیچ چیزی یا کسی جنگید و نباید از چیزی یا کسی گریخت ولی این به معنی کاری نکردن و دست روی دست گذاشتن زمانی که از مشکلها و آدمها میگریزیم تا با آنها روبرو نشویم، تمام انرژی خود را در این راه، صرف میکنیم بدون آنکه چارهای بیندیشیم. در حالی که میتوانیم تمام انرژی خود را صرف یافتن راه حل کنیم. پذیرفتن به معنی قبول وضع موجود و بعد سوق دادن آن به سوی وضع مطلوب است. (البته با کمک خواستن از باری تعالی)
2- «مسؤولیتپذیری»: یک انسان روانسالم، بسیار مسؤلیتپذیر است.
الف- او همراه مسؤولیت فکرها و کارهای خود را به عهده میگیرد. هر یک از ما مسؤول فکرهای خود هستیم. فکرهایی که میتوانند زندگی را برای ما بهشت یا جهنم سازد. در ضمن، میدانیم که این فکرهای ماست که احساسها، فکرها، رفتار، کردار و در ادامه، عادتهای ما و سرانجام، سرنوشتو تقدیر ما را میسازد. یک فکر منفی میتواند زندگی ما را به ویرانهای مبدل سازد و یک فکر مثبت میتواند زندگی خوب را برایمان تدارک ببیند پس میبینیم که با تغییر یک فکر، زندگی ما نیز تغییر خواهد کرد.
ب- او آنچه را که مسؤول انجام آن است به بهترینشکل انجام میدهد. مسؤولیت پدر بودن، مادر بودن، فرزند بودن، شاغل بودن و... همیشه و همواره سعی دارد تا کارهای را که بر عهدهاش است به طور کامل، بسیار دقیق، به موقع و مسؤولانه انجام دهد. او از زیر بار مسؤولیت، شانه خالی نمیکند و همواره مسؤولانه برخورد میکند.
یک انسان روانسالم، تنها مسؤول خود، خانواده و پدر و مادر خود است نه بیشتر.
اگر کاری برای کسی یا کسانی از دستش برآید، با میل انجام میهد و منتظر جواب نیست.
ج- یک فرد مسؤولیتپذیر، وابسته به نتیجه کار، تأیید و یا عدم تأییم دیگران نیست. زیرا ما زمانی میتوانیم تصمیم درستی بگیریم که نیازمند تأیید دیگران نباشیم.
3- «تصمیمگیرنده بودن»: یک انسان روانسالم، تصمیم گیرنده است. به موقع، بهترین تصمیمها را میگیرد و به موقع، آنها را به اجرا میگذارد. هرگز دچار دو دلی و بلاتکلیفی نمیشود و کارها را عقب نمیاندازد.
یک انسان روانسالم، تمامی انکانات زمان حال را شناسایی و تمام فایدهها و ضررهایش را دقیق بررسی کرده و سپس بر اساس ارزشها و معیارهای فردی، تصمیمگیری میکند. پس باید معیارها و ارزشهای زندگی خود را بشناسیم، آنچه را که میخواهیم نیز خوب بشناسیم و بعد بر اساس این دو، درست و صحیح تصمیمگیری کنیم.
4- عشق و مهر بیدریغ ورزیدن (بخشنده و ایثارگر بود، نه فداکار و از خود گذشته): یک انسان روانسالم، یک انسان مهرورز است. همه به خصوص خود را بسیار دوست دارد. به همه مهر میورزد بدون آنکه منتظر پاداش و یا بازگشت آن باشد. مهر میدهد تا از مهردادن خود لذت ببرد. او فردی بسیار بخشنده و ایثار گر است. به راحتی، خود و دیگران را میبخشد. به راحتی، مال خود را انفاق میکند و به راحتی از مسایل و رنجشها میگذرد و آنها را فراموش میکند. او هرگز فداکاری نمیکند. فرد فداکار از خود میگذرد و خود را فدای دیگران میکند و این کار بسیار اشتباه است.
بدانید که یک فرد فداکار، اغلب یک فرد مهرطلب است که بیش از حد مهر میدهد بدون آنکه خود را در نظر بگیرد. همیشه همه آدمهای دیگر را مدیون و وامدار خود میسازد. میدانیم که بین «فداکاری» و «ایثار» تفاوت است. فرد فداکار از خود میگذرد و بدون هدفی معین و فقط برای مهرگرفتن و یا تأیید و یا توجه گرفتن، مهر میدهد و دیگران را نیز به دردسر و احساس بیمداشتن میاندازد ولی یک فرد ایثارگر از مال و جان خود میگذرد اما هدفمند (در راه میهن). او هرگز منتظر پاداش یا جواب نیست، کسی را مدیون خود نمیداند و کسی را نیز مدیون خود نمیسازد. این است که حتی شایسته مقام «شهادت» میشود.
5- در لحظهی اکنون حضور داشتن: یک فرد روانسالم مانند یک کودک در لحظه اکنون حضور دارد. (برای یک کودک، گذشته و آینده، معنا و مفهومی ندارد. او تنها به دیگران میاندیشد و بازیهایش.) او در گذشته با تمام دردها، رنجها و گرفتاریهایش سیر نمیکند و ثانیههای گرانبهای عمرش را به چه گفتهاند و چه کردهاند، نمیگذراند. ثانیههایی که قابل بازگشت و خریداری نیستند را برای کارها و حرفهای بیهوده تلف نمیکند.
بدانیم که بودن در گذشته و در دردها و رنجها، جز افسردگی و اندوه چیزی برایمان نخواهد داشت.
یک فرد روانسالم، زیاد در آینده نیست. بری آینده برنامهریزی میکند و هدفمند جلو میرود ولی مدام در خیالهای واهی و آیندههای خیالی مانند فرد خودشیفته سیر نمیکند. بودن در آینده نیز به جز پایین آوردن اعتماد به نفس و ایجاد اضطراب و نگرانی در ما، چیز دیگری به همراه نخواهد داشت.
در لحظه اکنون زندگی کنیم تا مانند یک کودک شاد و راضی باشیم. تنها با در لحظه اکنون بودن، دیدن نعمتها و شکرگزاری است که شادی و رضایت در درونمان خواهد جوشید. از هر چه که دارید نهایت لذت را ببرید و راضی و خوشنود باشید ولی به محض از دست دادنش، آن را رها کنید و حتی دیگر به آن، فکر هم نکنید (تا زمانی که لازم داشتیم، بود و حال که دیگر لازم نداریم، نیست.) این یعنی تسلیم بودن.
تمرین حضور در لحظه:
6- «بی توجه بودن به حرف دیگران»(به خود فکر کردن): یک فرد روانسالم، به حرف و سخن دیگران بیتوجه است. برایش مهم نیست کاری را که میکند، مورد تأیید و توجه دیگران است یا نه. برایش تنها این مهم است که خودش و کارش به حد کافی خوب باشد. اگر بخواهد به حرف دیگران توجه کند و آنان را راضی نگه دارد، باید هر لحظه به یک رنگی درآید تا خود را با خواستههای آنان تطبیق دهد و دیگر خود نیست بلکه فقط یک نقاب است.
یک فرد روانسالم، سعی میکند تا حرف و سخن دیگران را به خود نگیرد، بشنود و رد شود و با خود بگوید: «این حرفها ارزش آن را ندارند تا من وقت عزیزم را برایشان صرف کنم. من کار خودم را خوب انجام میدهم و سعی میکنم تا به حد کافی خوب باشم. سعی میکنم اعضای خانوادهام نیز به حد کافی خوب باشند و کارشان را خوب انجام دهند ولی دیگر مهم نیست که دیگران چه میگویند.»
این فرد، یک فرد مستقل است نه یک وابسته (وابسته به فکرها و نظرهای دیگران) ولی برای کارهی مختلف از دیگران نظرخواهی میکند و به نظرهای آنان اهمیت میدهد. نظرخواهی از دیگران، همدلی و همفکری ایجاد میکند. این کار، نوعی تبادل فکری و به نوعی استفاده کردن از تجربههای دیگران است. پس نظرخواهی و همفکری کردن، اشکالی ندارد ولی نباید بر اثر آن هویت ما از دست برود. همه انسانها باید کاری را که به میل خودشان است، برایشان مفید است و آنان را راضی و خوشنود میسازد، انجام دهند تا هویت فردیشان حفظ گردد.
7- «احساس جمعی داشتن، خود را از کل دانستن، خود را از همه و همه را ز دانستن»: این فرد از بودن در میان جمع، بسیار لذت میبرد. خود را از دیگران کنار نمیکشد، با پیر و جوان، مرد و زن، تحضیلکرده و نکرده و در کل تمامی مردم راحت است و نشست و برخاست میکند و خود را تافته جدابافته .داند. خود را از مردم و مردم را از خود میداند. با همه راحت کنار میآید. در جمع نه مشکل پیدا میکند و نه مشکل ایجاد میکند.
منبع: مجله شادکامی و موفقیت