تبليغاتX
شمس پرنده - فهم عاشقانه زندگی
ادبی ،عرفانی، اجتماعی و هنری

عشق، هرگز مقایسه نمی‌کند.

وقتی کسی را دوست داری،

به او نگو که از فلان کس و

به همان کس زیباتر است.

زیبایی خود او را ببین.

در عشق حقیقی، فقط عشق است و بس.

وقتی عاشق و معشوق، خود را می‌بینند

عشقشان رنگ می‌بازد.

عشق، پدیده‌ای است شگفت؛

اگر تو را به خود مبتلا کند،

تو را در خود فانی می‌سازد.

عشق حقیقی،

همواره در لحظه‌ی اکنون تجربه می‌شود.

خودشیفتگی‌ست که یا در گذشته سیر می‌کند

و یا در آینده.

عشق، رابطه نیست؛

سهیم شدن است،

آب شدن است،

اتحاد است.

در خنکای سایه‌سار عشق،

تب می‌کنی.

آری، عشق پدیده‌ای است متناقض‌نما.

همه چیزهای خوب و

حقیقی دنیا، متناقض نمایند.

عشق، راهی است پرفراز و نشیب.

راه عشق،

از سبب دشوار است

که مسیر سعادت را هموار می‌کند.

عشق، استحاله می‌بخشد

و بنیادها را به لرزه می‌افکند.

عشق، دگرگونی بنیادین است

و هر دگرگونی دردناک است.

کهنه‌ها همیشه آشنا و امن‌اند،

اما تازه‌ها همواره ناشناخته و ناامن.

به همین دلیل،

رها کردن دنیای راحت کهنه

و گام نهادن در ساحت تازه‌ها

ترسناک است.

نوزاد،

هنگام بیرون آمدن از رحم مادر،

با این ترس آشنا می‌شود.

جوجه،

هنگام بیرون آمدن از تخم،

با این ترس آشنا می‌شود.

پرنده،

هنگام جهش در نخسیتن پرواز خود،

با این ترس آشنا می‌شود.

امنیت کهنه‌ها و ناامنی تازه‌ها، موجب ترس

می‌شود.

استحاله و دگرگونی بنیادین عشق،

رفتن از خود به سوی بی‌خودی‌ست.

بنابراین،

عشق،

ساحت تجربه دلهره‌ای عظیم است.

اما اگر این دلهره را تجربه نکنی،

هرگز به تجربه شور و جذبه کیهانی عشق

نمی‌رسی.

اگر طلا طالب خلوص است،

باید از کوره بگذرد.

مسیحا برزگر

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 23:32  توسط علی صمصامی  |