|
ادبی ،عرفانی، اجتماعی و هنری
|
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان، بی حد و اندازه شود
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد
یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود
هر که شدت حلقهی در زود برد حقهی زر
خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود
خاک چه دانست که او غمزهی غمازه شود
روی کسی سرخ نشد بی مدد لعل لبت
بی تو اگر سرخ بود بر اثر غازه شود
راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود
آنچه جگر سوز بود باز جگر سازه شود
مولوی – بشنوید در (( سخن تازه: شهرام ناظری))