تبليغاتX
شمس پرنده - بی همگان به سر شود
ادبی ،عرفانی، اجتماعی و هنری

بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده‌ی عقل مست تو چرخه‌ی چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی‌شود

جان ز تو نوش می‌کند دل ز تو جوش می‌کند

عقل خروش می‌کند بی تو بسر نمی‌شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

خواب من و قرار من بی تو بسر نمی‌شود

جاه و جلال من توی ملکت و مال من توی

آب زلال من توی بی تو بسر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی

آن منی کجا روی بی تو بسر نمی‌شود

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی

این همه خود تو می‌کنی بی تو بسر نمی‌شود

گر تو سری قدم شوم ور تو کفی علم شوم

ور بروی عدم شوم بی تو بسر نمی‌شود

مولوی – بشنوید در (( کیش مهر: شهرام ناظری))

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 16:16  توسط علی صمصامی  |