|
ادبی ،عرفانی، اجتماعی و هنری
|
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
میا بی دف به گور من زیارت
که در بزم خدا غمگین نشاید
بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت در گشاید
مرا حق از می عشق آفریدست
همان عشقم اگر مرگم بساید
منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می بجز مستی چه زاید
مولوی – بشنوید در (( مهتاب رو: شهرام ناظری))